العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
28
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
دنبالش بع بع ميكرد و چون ايستاد آن ميش بنگى زد و آن بره بدنبالش آمد و امام عليه السّلام فرمود : اى عبد العزيز ميدانى آن ميش چه گفت ؟ گفتم : نه ، به خدا نميدانم ، فرمود : گفت برس برمه زيرا خواهرت سال گذشته در اينجا پس ماند و گرگش خورد . 15 - در اختصاص - 595 - : بسندش از امام ششم عليه السّلام كه گرگها آمدند نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله و روزى خواستند و آن حضرت باصحابش فرمود : اگر خواهيد تا آنها سازش كنيد به چيزى كه بدانها بدهيد و آفتى باموال شما نرسانند و اگر آنها را وانهيد بر شما يورش برند و بايد مال خود نگهداريد ، گفتند آنها را وانهيم با هر چه توانستند از مال ما ببرند و تا توانستيم جلو آنها را بگيريم . 16 - و از همان - 297 - : بسندى از حمران كه امام چهارم عليه السّلام با گروهى از يارانش نشسته بود كه ماده آهوئى نزد او آمد و دم جنبانيد و دستها بر زمين زد فرمود : ميدانيد اين ماده آهو چه ميگويد ، گفتند : نه ، فرمود : او پندارد كه فلان بن فلان - مردى از قريش - امروز بچه او را شكار كرده ، و همانا آمده تا من از او بخواهم بچهاش را پيش او نهد تا شيرش دهد . و آنگاه آن حضرت بيارانش فرمود : برخيزيد و همه برخاستند و نزد آن شكارچى آمدند و او بيرون شد و به امام عليه السّلام گفت : پدر و مادرم قربانت براى چه آمدى ، فرمود : به حق خودم بر تو از تو خواهش دارم بچه آهوئى كه امروز شكار كردى درآورى ، آن را برآورد و نزد مادرش گذاشت و آن را شير داد و امام فرمود : فلانى از تو خواهش دارم كه بچه آهو را بما ببخشى ، گفت به چشم و آن را با مادرش رها كرد ، و او پوز به زمين نهاد و دم جنبانيد و ميرفت امام عليه السّلام فرمود : ميدانيد چه گفت ؟ گفتند : نه ، فرمود : گفت : خدا هر غائبى را بشما برگرداند و علي بن الحسين را بيامرزد چنانچه بچهام را به من برگرداند . 17 - در نوادر راوندى - 15 - بسندش از امام ششم عليه السّلام از پدرانش عليهم السّلام كه يك روز اسب ابى ذر غفارى به خاك غلطيد و حمحمه كرد ، ابو ذر به او گفت : هم